تبلیغات
غار تنهایی - پیشگاه عشق

پیشگاه عشق

یکشنبه 12 تیر 1390 02:52 ب.ظ

نویسنده : Mitra
ارسال شده در: مطلب های عاشقانه ،

 

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاك

 عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاك

 عشق گاهی ناودان گریه ی اشك بهار

 عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار

 عشق گاهی یك تلنگر بر زلال تنگ نور

پیچ و تاب ماهی اندیشه در ژرفای تور

 عشق گاهی می رود آهسته تا عمق نگاه

همنشین خلوت غمگین آه

عشق گاهی شور رستن در گیاه

 عشق گاهی غرقه ی خورشید در افسون ماه

 عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی

رمز هوشیاریست در مستی می

عشق گاهی آبی نیلوفریست

قلك اندیشه ی سبز خیال كودكیست

 عشق گاهی معجز قلب مریض رویش سبزینه ای در برگ ریز

 عشق گاهی شرم خورشید است در قاب غروب روزه ای با قصد قربت ذكر بر لب پایكوب

عشق گاهی هق هق آرام اما بی صدا اشك ریز ذكر محبوب است در پیش خدا

 عشق گاهی طعم وصلت می دهد مزه ی شیرین وحدت می دهد

عشق گاهی شوری هجران دوست تلخی هرگز ندیدن های اوست 0

عشق گاهی یك سفر در شط شب عشق پاورچین نجوای دو لب

عشق گاهی مشق های كودكیست حس بودن با خدا در سادگیست

عشق گاهی كیمیای زندگیست

عشق در گل راز ناپژمردگیست

عشق گاهی هجرت از من تا ما شدن

 عشق یعنی با تو بودن ما شدن

 عشق گاهی بوی رفتن می دهد صوت شبناك تو را سر می دهد

عشق گاهی نغمه ای در گوش شب عادتی شیرین به نجوای دو لب

عشق گاهی می نشیند روی بام گاه با صد میل می افتد به دام

 عشق گاهی سر به روی شانه ای اشك ریز آخر افسانه ای

 عشق گاهی یك بغل دلواپسی عطر مستی ساز شب بو اطلسی

 عشق گاهی هم حكایت می كند از جدایی ها شكایت می كند

 عشق گاهی نو بهاری گاه پاییزی سرخ زرد! گاه لبخندی به لب های تو گاهی كوه درد

 عشق گاهی دست لرزان تو می گیرد درون دست خویش گاه مكتوب تورا ناخوانده می داند زپیش

عشق گاهی راز پروانه است پیرامون شمع گاه حس اوج تنهاییست در انبوه جمع

 عشق گاهی بوی یاس رازقی ساقدوش خانه ی بن بست یاد مادری

 عشق گاهی هم خجالت می كشد دستمال تر به پیشانی عالم می كشد

 عشق گاهی ناقه ی اندیشه ها را پی كند هفت منزل را تا رسیدن بی صبوری طی كند

عشق گاهی هم نجاتت می دهد سیب در دستی و صاحبخانه راهت می دهد

 عشق گاهی در عصا پنهان شود گاه بر آتش گلستان می شود

 عشق گاهی رود را خواهد شكافت فتنه ی نمرودیان زو رنگ باخت

 عشق گاهی خارج از ادراك هاست طعنه ی لولاك بر افلاك هاست

عشق گاهی استخوانی در گلوست زخم مسماریست در پهلوی دوست

 عشق گاهی ذكر محبوب است بر نی های تیز گاه در چشمان مشكی اشك ریز

عشق گاهی خاطر فرهاد و شیرین می كند گاه میل لیلی اش با جام مجنون می كند

 عشق گاهی تاری یك آه بر آیینه ای حسرت نا دیدن معشوق در آدینه ای

 عشق گاهی موج دریا می شود گاه با ساحل هم آوا می شود

 عشق گاهی چاه را منزل كند یوسفین دل را مطاع دل كند

 عشق گاهی هم به خون آغشته شد با شقایق ها نشست و هم نشین لاله شد

 عشق گاهی در فنا معنا شود واژگان دفتر كشف و تمناها شود

 عشق را گو هرچه می خواهد شود با تو اما عشق پیدا می شود

بی تو اما عشق كی معنا شود... 

                                     بی تو اما عشق كی معنا شود...

                                                                     بی تو اما عشق كی معنا شود...





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 تیر 1390 04:41 ب.ظ